خیال نامه
من این خیالِ خام را دوست دارم. این خیالِ خامِ با تو بودن را. با تو نشستن را. با تو خوابیدن را حتی! خیالش هم خیالم را راحت میکند انگاری! اما دردش را میدانی کجاست؟ آنجا که یکهو، درست سر بزنگاه غیب میشوی... دود میشوی... میگذاریـــم توی خماریِ بوییدنِ قوسِ زیرِ گلویت! تویِ خماریِ سر خوردن انگشتانت روی پوست تنم... اما همین خیالش هم خوب است... دوستش دارم... نمیدهمش به کسی، به تو حتی!!!!!!
بعداً نوشت:
بغضهای کالِ من چرا چنین؟
گریههای لالِ من چرا چنین؟
جزر و مد یالِ آبیام چه شد؟
اهتزازِ بالِ من چرا چنین؟
رنگ بالهای خوابِ من پرید
خامیِ خیالِ من چرا چنین؟
هرچه و همه تمام مالِ تو
هیچ و هیچ مالِ من چرا چنین؟
سال و ماه و روز تو چرا چنان؟
روز و ماه و سال من چرا چنین؟
در گذشته، سرگذشتم این نبود
حال، شرحِ حالِ من چرا چنین؟
ای چرا و ای چگونه ای عزیز؟
جراتِ سوالِ من چرا چنین؟
نظرات ()
